...

یک گلایه هم بکنم. صبح تو واتس آپ عکس خانوم کریمی را دیدم که با یک آقایی دو نفره عکس پروفایل گذاشته بود. سابقه داشت که با دایی اش مثلا عکس اینجوری بذاره. براش نوشتم به به به سلامتی شوهر کردی؟ می تونست شوهرش باشه یا داداشش. من که نمی شناسم.

چندی بعد گوشی ام شروع کرد رگباری بوق زدن. دستم که آزاد شد برداشتم می بینم نوشته سلام. بله، ممنوم،

و گویا نمی دونم بلاک کرده، حذف کرده، یک کاری کرده که دیگه من عکسشو نمی تونستم ببینم و بجاش دایره سیاهی به نمایندگی از فلانش را نمایش می داد برام!

چرا ؟!

واقعا دوست و آشناهای من اینقدر بچه و خام بودند؟

زنک! عنتر! تو اگه اینهمه فکر می کنی من مشکل ساز می تونم بشم همون زمانها که داره کارت می شه بیا بگو تا دیگه بندازمت تو سطل آشغال! شیر که نمی داده ای که نگهت دارم که! والله بالله من نه گدای حضور کسی ام نه وابسته کسی ام نه دلم  تنگ می شه برای کسی! که اگه یکی از اینها بود نمی تونستم اینجا باشم الان!

من گروگان نگرفتمتون. کسی نمی خواد بگه تا حذفش کنم. این حرکات چیه؟ مثلا بلوغ شرط اول ازدواجتونه. می فهمم براتون ارزش داره و می خواهید خدشه ای بهش وارد نشه و الخ منتهی، راهش اینه؟! اونوقت توی گوساله یادت نمیاد که سالها وبلاگ منو می خونده ای؟ یا حرف زده ای با من، یا ... (کار خلافی نکرده ایم ها. گناه کسی را گردن نگیرید بیخودی)

حکایت همون تخم مرغ است که پریرزوها گفتم. ماها، سفیده و زرده مون قاطی شده است، از خودمونم واهمه داریم و اینها، اینجا، اونقدر از خراب نبودن خودشون یقین دارند که تو بغل همند، همو ماچ می کنند، ولی از هم سوا اند...

خوب که من دیدم اینجا را هم...