اینکه می گن شانس مطرح نیست، از کسشعر ترین فرمایشاتی است که ممکنه یکی مطرح کنه.

الان، نزدیک به  12 ساعت است که داره بارون میاد. 

زمانی که من اومدم پورتو، با توجه به هزار و یک مشکلی که کمابیش فقط شنیدید ازشون، از جمله نداشتن جا و اقامت توی هاستل و دو تا چمدون بار و تمام دارایی ات توی جیب و ...،

کافی بود فقط یک روزش یک همچین بارونی به من بگیره!

فقط یکروز!

یعنی کافی بود یک روز شلوار من خیس بشه فقط، پاچه هاش حتی، 

خشتکشو خودم خیس می کردم!

باور کنید اینکه تمام یک هفته ده روزی که من آواره بودم آفتاب طاق آسمون بود و هوا خوب بود، تو زمستون، اگه نذارم به حساب خوش شانسی، به حساب چی باید بذارم؟!

کافی بود سردم بشه، نپسندم، مریض بشم، می  دونید، خیلی راحت ممکن بود حسّم عوض بشه به کاری که کرده ام! به شکری که خوردم...

شماها هم شانستون می گه، منتهی، شاید اونقدر که به بقیه فکر می کنید به خودتون نگاه نمی کنید که بفهمید اگه الان کف بیمارستان نخوابیده اید، اگه تو راهروهای دادگاه سرگردون نیستید طلاق بگیرید، طلاق بدید، و خیلی اگر های دیگه، اینها شانس هایی بوده که آورده اید!