امروز رفتم آزمایش نوار قلب و تست اکو

یادم میاد ایران، رفته بودم واسه چکاپ نوبت بگیرم...

دو ظهر، طبقه بالای یک مجتمعی، اونقدر آدم نشسته بود که دیگه جا نبود

منشی های مرد، یک دفتر داشتند که از بس ورق زده بودند لبه کاغذها فرفری شده بود

تو هر صفحه چهارپنج ستون درست کرده بودند و اونقدر لای هم اسم نوشته بودند که خدا می دونست

بعد اینها که از ساعت دو برای عصر اومده بودند تازه بازنوبت دهی باید می شدند و مگه یک دکتر چقدر توان یا تایم میتونست برای هر کدوم اینها بذاره...

رفتم پذیرش

از قبل نوبت گرفته بودم برای ساعت نه صبح

خیلی ریلکس برگه هامو گرفت. مشخصاتی که با تلفن نتونسته بودم بهش بدم را از روی کارتها و برگه هام وارد کرد. خنگ بازیهای منو با حوصله جواب داد. از همکارش که زبان روان تری داشت کمک گرفت. برام توضیح داد. بیمه ام را بررسی کرد (فکر کن کل هزینه 8.4 یورو می شد که من اشتباهی 840 شنیده بودم و ازش خواسته بودم ببینه می تونم از بیمه ام استفاده کنم یا نه! طرف تو دلش شاید فحشم داد اما دقیقا انگار که 840 یورو بوده باشه تمام راههای ممکن را بررسی کرد و تهش بهم توضیح داد که با بیمه خودت گرونتر از این میفته برات! ...

بگذریم که چقدر خجالت کشیدم جوری که عرقم در اومد و بعد که رفتم و لباسمو در کردم که اکو بگیره ازم بابت اینکه نکنه تنم بو بده بازم خجالت کشیدم منتهی،

بهرحال ، منشی پذیرش کرد و بهم گفت برم توی راهرو اتاق D منتظر بشم.

هنوز به اتاق مزبور نرسیده بودم یک خانومی اومد استقبالم. اسممو گفت و باهام دست داد و هدایتم کرد به اتاقی که باید اکو انجام می شد.

یادم افتاد به روز قبل تو دندونپزشکی. اونروز هم پرونده افراد مختلف را به دکترهای مختلفی داده بودند. هردکتری میومد دم در، اسم مریضشو صدا می زد. باهاش دست می داد. می بوسیدش! بعد با هم می رفتند سمت یونیتی که باید کار انجام می شد! من و خانوم دکتر هم روبوسی کردیم!! 

قیاس کنید با مملکت خودمان ! نحوه برخورد با بیمار. با همراه! با مشتری...

خلاصه، دکتر شروع کرد پرتغالی برام توضیح دادن که تا فهمید نمی فهمم تمامشو به انگلیسی باز گفت. لخت شدم و خوابیدم رو تخت و شروع کرد و تمام کرد و بلند که شد اندازه یک حوله حمام دستمام کاغذی بهم داد که اون ژل را پاک کنم و تا داشتم از اتاق می رفتم تمام روتختی را جمع کرد ریخت تو سطل واسه نفر بعد روتختی نو کشید، یکبار مصرف. تو اتاق بعدی هم دقیقا همین وضع. ساده، سریع، دقیق. با احترام...

خیلی خوبه با آدم، عین آدم برخورد بشه به قرآن!

تمام که شد بازم مشایعت توسط یک خانوم. یک دقیقه انتظار و بعد نتایج پرینت شده با آرزوی روز خوب و خداحافظی...

فکر می کنم نتایج تو سیستم خودشون هم ذخیره شد کلا اما با کاغذ به من هم داد. باید بپرسم بعدها. دوشنبه نتایج آزمایش خون هم معلوم می شه و بعد باید نوبت بگیرم ببرم دکتر ببینه. اکو که گفت خوبه و مشکلی نداری. نوار قلب را ولی بلد نیستم بخونم. کلا هم درش پلمپ بود باز نکردم. یک مشت عکس اکو بود و یک مشت نوار قلب. نمی فهمیدم. فقط دیدم جنسیتمو زده ماده! حالا دیگه چه خیریتی توش باشه خدا عالم است...

عصر، یک سایت پیدا کردم  و در واقع یک راه، که بتونم جامع تر تحقیق کنم. اینکه پیدا کنم بقیه قبلا چه کار کرده اند و تا کجا پیش برده اند. تا الان فقط گوگل سرچ می کردم. الان که ته گوگل در اومد، راههای تازها پیدا می کنم با نتایج تازه! بهم مزه داد راستش. 

شام نخورده ام. ایده ای ندارم. سالاد الویه دارم، پلو و ماهی هم از ناهار مونده یکم. یک مایه ماکارونی واسه ناهار فردا درست کنم، 

صبح دیدم فروشگاهی که سر راهمه قسمت نونوایی اش را تجهیز کرده و نونهایی که دوست دارم را با ماشین برش نون آورده است. خیلی مزه داد این کارشون هم. یک نون حجیم به 55 سنت. شش هزار تومن. 

همین.

راستی، مجموع نوار قلب و تست اکو واسه من خارجی بدون هرگونه بیمه خودم، 8.4 یورو شد. حدود صد هزار تومن. اینجا یک پرس غذا همین حدود است تقریبا. گفته بودند ما می خواهیم اگه در خانواده ای کسی مریض بود بجز رنج بیمار داری رنج دیگری متحمل نشوند ها، اینه! اینها بهش رسیده اند. البته تو مملکت خودمونم رسیدند منتهی خانواده های خودشون! ما اشتباه فهمیده بودیم روز اول. تقصیر از فرستنده نبود...