دلم چیتوز میخواد!

همونقدر شور و ناسالم که سالها میخریدم واسه خودم.

هفته بعد خانوم طلا میاد. بالاخره ویزا گرفت. از اول که بهش کمک کردم قرار گذاشتم برا من چیتوز بیاره. ارزون بود، سبک بود، و من واقعا دوست داشتمش! اون فکر کرد مسخره میکنم ولی من واقعا جدی گفتم! 

الان نوشتم که لازم نیست بیاره.

هم اینکه دیدم شده براش دغدغه که ای وای نکنه یادم بره

هم اینکه با دو سه تا پسر ایرانی میاد، و ترجیح منی که قصد ازدواج ندارم اینه که نبینمش. اقلا استقبالش نرم و جلوی بقیه باهاش محشور نباشم. که ژتونی ازش نسوزه. شاید آدمهایی که یک سفری را باهم شروع میکنند، بتونند با هم ادامه بدن. بخصوص که میدونم ارتباطشو با اونها جلو من نمیگه. یک کنترل زنانه بر همه روابط، برای حداکثر بهره مندی از همه...

نمیدونم.

خودم وقتی پارسال دنبال یکی میگشتم راهنمایی ام کنه، به پست یک اقایی خوردم که حدود سه هزار دلار حق مشاوره طلب کرد ازم!

حرومزاده... ندادمش، و هر بار فحشش میدم فقط. لاشخور حرومزاده که از موقعیت اینجور سو استفاده میکنه...