روز بی بهره و ناامید کننده ای داشتم امروز
گفتم، یک کتاب که بسیار بد نوشته شده را باید بخونم و امتحان بدم. اونقدر بد که کلا گم می شم توش.
مدتها فکر کردم به استادم بگم عوض کنه مرجع را، دیدم فایده نداره. واسه درس قبلی که به طرف گفتم عوض کن، اضافه کرد احمق!
نمی دونم. باید از عهده اش بر بیام
یک درس دیگه هم پروژه داره که هنوز هیچ کاری براش کلنگ نزده ام و امروز عصر شروعش کردم. اونم نمی دونم دقیقا بناست به کجا برسم. گفتم چند قدم بردارم، سمت و سو را پیدا می کنم...
به هر شکل، روحیه در حضیض بود. زنگ زدم با مامانم حرف زدم یکم. موهاش تمام سفید شده است...
یک ماشین پسندیده ام، توصیه می کنم به آبجی که بخره، هی نمی خره! نمی دونم چرا. از هیوندای و تویوتا بیشتر خوشش میاد تا ماشنی برند mini که ماشین اصیل انگلیسی ها و تولید انگلیس و BMW است.
خب سلیقه است دیگه. اصرار که نمی شه کرد اما اگه امروز می خواستم یک ماشین بخرم، بی برو برگرد یک ماشین سه در از برند مینی می خریدم. احتمالا رنگ مسی. سرچ کنید. یکم شبیه ماشین مستر بین است اما اون نیست. واقعا قشنگه. داخلش، انگار خونه های انگلیسی که یک عالمه عتیقه رو هم طاقچه ودیواری هست، یک عاااااااالمه گیج هایی هست که واقعا حس متفاوتی به آدم می ده. فرق می کنه با ماشینهای تیپ نسل جنگ ستارگان. من واقعا خوشم اومد ازش.
بگذریم.
رفتم دهانشویه بخرم. کلمه ای که دکتر گفته بود را نمی تونستم روشون بخونم. راستش هم چشمام مشکل پیدا کرده، مدام می خاره و گاهی حتی سرم گیج می ره، هم اینکه دکتر به انگلیسی گفت و لابد رو اینها به پرتغالی بود. بهرحال نتونستم پیدا کنم. پفک خریدم عوضش. چی توز پنیری. حدود نود سنت. ده هزار تومن. خوشمزه بود. تمامشو تو راه خوردم تا رسیدم خونه پوسته اش دستم بود دیگه. ولی واقعا بدنم به طعم و عطر و شوری پفک نیاز داشت.
یک عکس هم ازش گرفتم فرستادم برای طلا خانوم که خاطر جمع بشه نیازی نیست به زحمتش هرچند، طعم چیتوز موتوری چیزی دیگه است. اینم چیتوز است و نمی دونم کدوم آقا زاده ای احتمالا چیتوز را خریده، چون برداشتن اسم این برند نمی تونه به همین راحتی باشه. میمونش و اسمش و محتویاتش همه عین هم است. بی شک یک بخشی از کارخونه مال خودمونه. حالا چقدر و چطور، بعدها شاید معلوم بشه.
بگذریم.
چاره ای نیست جز اینکه تو هر روز من پنج تا سیلاب مختلف را کار کنم. سه تا درس، دو تا زبان. وگرنه قطعا به پشیمونی خواهم خورد.
رنیتو، بازم ظهر مهمون داشت. نمی دونم چرا هرچی همجنس باز است با ما هم خونه شده است. بازم یک پسر غول مهمونش بود. سه ساعت پخت تا یارو اومد با هم خوردند. شب که برگشتم از کیک سیبی که پخته بود برام گذاشت. نخورده ام هنوز. یک چیزی است مملو از سیب درختی، که توی یک خمیر بدون پف به هم چسبیده اند. می گه کیک روسی است. اینم زر می زنه. باور کنید.
شراب سبز خریده بود. تعارف من که نکرد. منم شراب خور نیستم اما یک عالمه درباره تفاوتها و مزه ها و بدیهای شراب زر زد!
البته، اینم ازش یاد گرفتم:
یک ضمیر مالکی تو زبان پرتغالی هست که شبیه صدای گربه هست، Meu
بعد یک ضمیر مالکی دیگه هم هست که اون شبیه صدا گربه نیست، minha
مونده بودم که خدایا فرق اینها پس چیه!
طرف می گفت:
O meu pai cham-se é Xavier e a minha mãe é Maria
یعنی اسم بابام شاویر و اسم مامانم مریم است.
حکایت اینه که تو این سمت دنیا، چیزی خنثی نیست! همه الزاما باید یا نر باشند یا ماده! بلا تکلیف و خودارضایی و تارک الدّنیا نداریم! بشقابی؟ خیلی خب، نر باش! قهوه سازی، عیب نداره! ماده باش! ولی دوجنسی و بی جنس خلاصه نه.
حالا تو زبان، صفت مالکیت بسته به اینکه به چی برگرده تغییر جنس باید بده. برای باباش فرم نر، و برای مامانش باید فرم ماده به کار ببره اینه که می شه این!
هوفففففف!
قشنگ بود خدایی. همینکه فهمیدم خوب بود. راضی ام از خودم!
شبتون قشنگ
هان اینم بگم
یکی از تفاوتهای اینها با ماها می دونید چیه؟
این که اینجا به در و دیوار و دار و درخت، اگه عکسی از مفقودی باشه، عکس رنگی سگ و گربه هاشون است. تو ولایت ما اما، عکس امواتمون!
فرق می کنه
اینها، امید به دیوار می زنند! دنبال پیدا کردنشه! براش جایزه گذاشته بعضا! عکسشو رنگی و ناز چاپ کرده و خلاصه به دیوار، نماد گشتن و یافتن و زندگی را از نو کردن است اما ما،
آنچه به دیوارمون است نماد فنا و تمام شدن و غم و نیستی است! اغلب نشانی از پیری است! رو دیوارهای ما وسیله ایاب و ذهاب مهیاست! رو دیوار اینها اما...
بگذریم.
شب بخیر.
اینو یادم رفت! یعنی می خواستم عین متن را کپی کنم نشد. طرف، خانوم دکتر، با جیغ و هوار همسایه ها را می کشه منزل که چیه، ادرارش خونی شده است!
می برنش بیمارستان و بعد از کی روز که همه ظرفیت بیمارستان را به مسخره خودش می گیره، تازه یادش میاد که شب قبل، لبو خورده است!!!!
گفتم اگه دکتر نبودی این اتفاق نمی افتاد :))
(کسی چیزی به دکتر نمی گه ها! گفته باشم! شما هم قد ایشون درس می خوندی خل می شدی)