مدتی است به آبجی میگم جمع کنید بساط را بیاید این سمت
هی می گه نه و ما گرفتاریم و بچه داریم و شغلمون فلان است و سنّمون بهمان است و الخ.
خب راست می گه. دیگه سنی که بیان از نو شروع کنند نیستند. منتهی، می گم بیاید بگردید.
پریروزهای از نحوه عملکرد کادر درمانی براش گفتم، امروز، یک نوشته طولانی از کانال یک آخوندی که گویا توی دانمارک بستری است و تماما و دقیقا دهنش از تعجب باز مونده که چطور بهش خدمات داده اند، برام فرستاده است.
گذاشتمش توی کانال تلگرام. ناصر نقویان.
اولا که درست است اما حتی اگر تمام متن جعل باشه هم، من تایید می کنم تمامش توی پرتغال صحت داشت و مو به مو اجرا شد. تازه حاج آقا یک بخش خدمات را یا نگرفته یا روش نشده تو نامه اش بنویسه اونم ماچ بوسه اول پذیرش هست که مریض را از در، راه می دن توی بیمارستان!
اونم نه از نگهبان چرکوی لهجه دار سبیلو، که از یک مونث جوان !
بخونید. واسه اونهایی می گم اینو که می گن فقط از سختی ها می نویسم یا مردد می شن یا سرشون را عین کبک کرده اند تو روابط بسته دوست پسر و نمی دونم مرد قرضیشون و روز به روز به روز دارند فرصتهاشونو می سوزونند!
بخونید...