یک عدسی باحالی گذاشته ام. جاتون تهی. تو بشقاب داره خنک می شه
عرض کنم که یادم اومد به دیشب. کلاس استپ، هرکیو می دیدی یک تنبانک پاش کرده بود و دختر و پسر ایروبیک کار می کردند. در این بین،
بعضی ها، طفلکی ها، اینقدر سهمی از اندام نبرده بودند که اگه سوتین نمی بستند آدم نمی فهمید دخترند!
هیچچچچچچچچی نداشت! صاف بود!
صاف صاف!
استخر هم مختلط بود. دلتون بخواد !
:))
یادم افتاد سفر اول دبی، یکبار حسب اتفاق وقتی من تو استخر رو پشت بوم هتل بودم سه تا دختر هم اومدند، ایرانی.
یکیشون وقتی کرال پشت می خواست بره،
سوتینش موند،
خودش رفت!
:))
من اونجا فهمیدم انحناهای گنبدهای طلا، چرا جذّاب است به چشم ماها!
و یک تئوری راجع به مناره ها ...
:))
اما، چرا دو تا !
نباید گنبد دو تا می بود مناره یکتا ؟!
چیه پشت ماجرا ؟!
فقط تو اصفهان است که یک مسجد داریم با یک منار!
مسجد علی!
بقیه همه چا دوتّا منار !
میگن نشونه دست است به دعا منتهی،
شما به این قدیمی ها اطمینان دارید آیا ؟...
این پست را بذاریم صفحه چندم از کتاب ؟!
خخخخخخ
اینو اضافه کنم که این بندگان خدا که سینه ندارند یا قدشون کوتاه است یکی از دلایلش علی قول اهل فن اینه که موجودات حشرناکی هستند و زود بالغ شده اند و انرژی واسه اونجاها کم اومده. خییییییییلی بعضی ها به خودشون امتیاز مثبت ندن که اندازه غول اند. نه. هرکسی یک خوبی ها و یک کسری هایی داره.
حتی من!
ببینید دیگه تا چه حد براتون مایه گذاشتم!
حتتتتتی من!