لپ تاب نیاوردم که وقتم تو وب تلف نشه، جوشش معنا نمیذاره

😄

ساده است. میگه فحش را به پرتغالی بده

میگم نمیشه.  نمیتونم! 

و فحش، به نظرم، متعالی ترین بخش زبان آموزی است! دقت کنید کسی فحش را به شما یاد نمیده، تو کمتر کتاب و مقاله ای ازش ردی هست که بتونی کپی کنی و اصولا،  فحشی که کپی باشه اصلا نمیسوزونه! فحش نیست!

فحش باید بجوشه! باید از حس بی اختیاری ناشی شده باشه که هیچ مانع تاخیری و ممیزی، نه نقصان کلمات نه رعایت مفتضیات، هیچی جلوشو نگرفته باشه و همچین بپاشی به سرتا پای طرف که راااااااحت بشی بگی آخیش! دلم حال اومد!

نسبت ناروا دا ه ای ها،  خودتم میدونی، منتهی، 

ارضا شده مغزت! راااااحت شده ای! اینه که زبانت باید در مرحله ای باشه از پیشرفت که هیچ لغت کم نیاری که اصلا بسازی! استرس سیلابها را بسپری به حسی که داره فوران میکنه و خلق کنی! درست عین زمانی که ذر قله انزال، یک لحظه ارتباطت به همه متون و قواعد دستور زبان و بی قاعده ها و استثناها قطع میشه و در همون لحظه از قضا، دست به کار آفرینشی! فرزندی که مشخصات تو در کنه و بنه و تار و پودش قابل دیدنه! در کلمات! در ادبیات متعالی لحظه دشنام! در الهام!