مفقود
به قول دکتور انوشه،
هرکی سراغتونو گرفت، لزوما دنبال سکستون نیست!
(اینو من می گم ها. دکتر می گفت هرکی آرایش تند کرد، لزوما بدکاره نیست ،هرکی بنز سوار شد، لزوما دزد نیست، و قس علی هذا
عرض کنم که، من نگرانم
به شدددددت نگران!
و هرچه درون خودمو کاوش می کنم که چرا، باور کنید، به جان عزیز شما که بالاتر ازش سراغ ندارید که براتون قسمشو بخورم، می بینم انسانی است ماجرا!
ماجرا اومدن خانوم طلاست. این بابا خب دیروز اومد و ما هم نرفتیم استقبال. یعنی خودشم نمی خواست. می گفت با بقیه هم شهری هاش است و الخ و اینها. بهتر.
دیگه دیشب ما مهمونی بودیم آمارشو گرفتیم که گویا رسیده بود و شامم خورده بود و راضی بود و اینها
امروز که بیدار شد هم یکی دو تا پیامهای شب قبل را تازه دیده بود از جمله اینکه کجا ساکن شدی، که فرمود ساختمانهای پشت بانک فلان!
حالا خب من بانک را بلد بودم و پشتش کلی ساختمان هست منتهی ایشون یا نخواست مکانشو بگه یا کلا بلد نبود که بجای نوشتن کلمات می تونه موقعیت جغرافیایی اش را با چیزی به اسم لوکیشن تو گوگل مپ، به سهوولت و دقت اعلام کنه
خب، مهم نبود. بهرحال صبح نوشته بود که فلانه جا هست و تا یکساعت دیگه می خواد بره خرید واسه غذاش.
اون فلانه جا، تو مسیر دانشگاه بود و من داشتم می رفتم دانشگاه، بهش گفتم ممکنه اگه زمان بندیمون به هم بخوره، شاخ به شاخ همو ببینیم. گفت خیلی خب من کارهامو می کنم راه افتادم خبر می دم که اگه تو راه بودی خلاصه ببینیم همو
این مال ساعت هشت بوده به وقت ما.
از اون باشه، تا به الان که هشت ساعت و نیم گذشته است، این بشر نه خرید رفت، نه واتس آپشو چک کرد که ساعت دوازده براش نوشتم من دارم برمیگردم خونه، نه ساعت چهار که دیدم واقعا نیستش و فحشش دادم، کلا غیب شد!
غیب که می گم، غیب ها! نیست!
حالا این که چرا من دلم شور می زنه، نمی دونم!
فکر آدم هزار راه می ره. خب اولین و درست ترینش هم اینه که کشتنش!
والله!
یک دختر تنها پا میشه می ره یک اتاق از یک شخص ناشناس اجاره می کنه با یک عاااااالمه پول، کی مراقب این آدم است آیا؟
درسته امن است اینجا، منتهی، کرّه خر، گیرم پات سر خورد سرت خورد به زمین! یعنی شما دیروز اومدی خط موبایل خریدی که ندادی به من، منم البته نخواستم. گفتم اگه می خواست خودش می داد.
ازت می پرسم کجایی، اونجوری کله کوهی منو می پیچونی، فکر کردی واقعا هرکی حالتو پرسید، سیخ است برات ؟!!
خب باشه. هزینه فکرتو بده!
اینبار ندادی، دفعه بعدی هم هست ملخک!
دفعه بعدی می دی!
بی شعور!
بگذریم.
آدم باشید. اینکه دوست دارید کسی خرتون کنه جزو خلقتتونه، می دونم. اینکه دوست دارید بهتون دروغ گفته بشه، اینکه راستی و صافی را فقط در آلت آدمها می خواهید نه از زبون و قلبشون، اینها را می فهمم، منتهی،
آدم باشید! بفهمید که به قول دکتر انوشه،
هرکی سراغتونو گرفت، لزوما دنبال سکستون نیست! تو سرتون بخوره اون گوشت گندیده ان شا الله!
می دونید،
بدی اش اینه که شماره منو بابا مامانشم دارند. واسه روز مبادا که اگه ییهو بچه را نتونستند پیدا کنند، مثل الان، یکی باشه ازش کمک بخوان.
مونده ام اینها اگه سراغ بگیرند، من چی کار باید بکنم الان ؟!
خیلی ساده هست بعضی چیزها. تجسم کنید یک آن! خودتونو بذارید جای ننه بابای این حیوان، هشت ساعت است بچه مفقود است! اونها ایران!
چی به سرتون میاد آیا ؟!
دلخوش تربیت کردن بچه تون نشید یک زمان!
بگید دخترمون جای خوابیدنشو به هیچچچکس نگفته که مبادا پشه نر بشنوه رد بشه از بالا اتاق!
بکشید دیگه. هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت.