یک عمر کیک می پختیم، هی فکر میکردیم خدایا چی می شه که فلانکی کیک می پزه قد شکم زن نه ماه، بالا میاد، ما با اون شمّ خداداد و حسن سلیقه می پزیم می شه نون بیات!

مرده شور فقر را ببره به قرآن.

فقر مغزی را می گم ها. فقری که تو مغز آدم نهادینه شده باشه. 

می دونید مشکل کجا بود؟

بیکینگ پودر!

یعنی هرچه فکر می کنم که چرا، می بینم خب ما تو خونه آرد را با گونی می خریدیم، بیکینگ پودر را یک کف دست!!

طبیعی بود که در مصرف این دومی خساست به خرج بدیم. و چه بسا تو مصرف خیلی چیزهای دیگه که قپونی نمی خریدیم از قدیم. 

کیکها که باد نمیکرد یک توجیه می شد این باشه که بیکینگ پودر تاریخش گذشته یا کیفیتشو از دست داده. بنابراین دل به دریا زدیم که قپونی بریزیمش تو کیک که تمام بشه بریم نو بخریم. قپونی ریختن همون و شکم مال ما هم بالا اومدن همون! یعنی همچین شده که تیغه کار به اون درازی از این سرش نمی رسه به اون طرف!

تا دسته باید بکنی به اصطلاح.

عزّت زیاد