از دیشب، تو یک اتاق فسقلی محبوس بودم

ساعت یک، یکم لای ابرها باز شد و آسمان رفت یک چایی بخوره برگرده،

دویدم اومدم دانشگاه!

اشتباه کردم چتر نیاوردم. به هواشناسی اعتماد کردم اما انگار نباید می کردم. 

عیب نداره. کلاه کاپشنم هست.

معلوم نشد کدوم خواننده لافویی قرار بود واسه ما شال ببافه پارسال؟ چی شد این؟ فاتحه شال را بخونیم یا شالباف را ؟ خدا رحمت کنه همه را.

لامپ اتاقمو عوض کردم دیشب. دیدم تو این بارون و سرما باید وقت زیادی بمونم تو اتاق، حباب را باز کردم ببینم لامپی سوخته آیا؟ دیدم نه یک چراغ  موشی گذاشته نامرد دوازده وات! دو تا لامپ دیگه هم البته من داده بودم کمکش ولی فایده نداشت. رفتم یک بیست وات پیدا کردم بستم به جاش. حبابش کوچیک است گمان نکنم لامپ قوی تر بخوره بهش منتهی، بهرحال! اتاق ماهانه دو سه میلیون اجاره اش هست، یک لامپ باید بشه توش روشن کرد از قرار.

بریم سر درس و بحث. عزّت زیاد