شاید نباید اینها را بنویسم اما،
حالا که فعلا شما اون سوی دنیایید و من این سو، کسی نمی تونه آسیبی بهم بزنه. پس می گم.
حکایت، حکایت اون شرکتی هست که منو کشف کرد!!!
نوشتم که بعد از آخرین مصاحبه تلفنی نزدیک یک ماه و نیم اینها گم شدند! تا باز ایمیل زدند و برای یک مصاحبه تلفنی دیگه قرار گذاشتند و من با اینکه خیلی کظم غیظ کردم، اگه البته همینی باشه که من کردم یعنی اونی که من کردم اینی باشه که نوشتم، بهرحال یک ایمیل زدم به لارا خانوم و با خاک و خرّه یکی اش کردم!
دلمم خنک بود راستش. یعنی جمعه که ایمیل زدم شنبه و یکشنبه در مسرّت کامل بودم از کارم منتهی دوشنبه فکر کردم چون مقصر بوده ممکنه زنگ بزنه و عذر خواهی کنه. نشستم منتظرش، و زنگ نزد!
بعد من احساس پشیمانی را در خودم یافتم! گفتم خب پرسه ابله، چیزی مگه ازت کسر می شد؟ مصاحبه می کردی. حداقلش این بود که زبانت که خوب می شد که! با یک آمریکایی حرف می زدی، آنلاین، شنیداری ات تقویت می شد!
خلاصه، در همین عوالم یکی دو بار هم ایمیلی که داده بودم را باز کردم و خوندم و باز هربار جگرم حال اومد! تهش، یک ایمیل دیگه دادم تو مایه های این که دیدی دستتو خوندم!؟ یکم مودبانه البته. نوشتم ببخشید که تند نوشتم منتهی همونها که بهت گفتم!
خخخخخخخ
بگذریم.
تمام شد تا الان دیگه ییهو و بی مقدمه گوشی ام زنگ خورد و لارا خانوم دیگه دست از اون لوسی آمریکایی ایرانی اش برداشته بود و خیلی جدی عذرخواهی کرد و گفت که آمریکای جنوبی سر یک پروژه بوده و الخ و دولخ.
کدورت ها که صاف شد دیدم می گه از نو بریم پیش! منتهی،
اینبار جالب بود! اولا که مقیّد کرد حتما سر قرارهاش باشه و یادش نره قول و قراری اگه با من می ذاره، بعدش قرار شد یک موضوع پایلوت (آزمایشی) تعیین کنه، برخلاف دفعه قبل که می گفت چون بخشی از مصاحبه هست پرداختی بابتش صورت نمی گیره، گفت می دونیم وقت شما (آقای دکتر خخخخخخ! اینو نگفت بیشّعور) آره، می دونیم وقتت ارزش داره لذا بابتش پرداخت می کنیم بهت، یک هفته کار کن، بعد تلفنی هماهنک می کنیم بعد هفته اول دسامبر همو می بینیم!
خب، نشون می ده که شما هرجا سفت بری تو شکم کار، خوب نتیجه می ده!
یادمه استادمو هم که دو ماه پیش تکون دادم، به گه خوری افتاد. منتهی یادش رفت. ملت دوره بازگشت دارند انگاری! باید به پریودشون که رسیدند خلاصه شارژشون کنه باز آدم.
حالا اینو می خواستم بگم که ما داریم با پای خودمون، و نه مثل روح الله که از سر طمع رفت، که از سر گشنگی(!) می ریم تو تله! اینکه یکی دو ماه دیگه من تو خونه خودم باشم با یک کار پاره وقت، یا در فلان محبس باشم یا فلان قبر، اینها مشخص نیست. موضوعی که هست اینه که من به این شرکت به کارش به ادمهاش به پروژه هاش مشکوکم. یک جای کارش ایراد داره. حالا چرا ولش نمی کنم؟ بخاطر این که به پول احتیاج دارم! من کیسه هیچ نهاد و اداره و بانک و موسسه ای دستم نبود که خالی کنم بیارم اینور! با پول کارمندی هم کار پیش، نمی ره! لذا، اگه من در این راه بلایی سرم اومد انگیزه ام این بوده خلاصه.
کاد لمعاش،
به قول معصوم!
trabalho
به قول پرتغال!
ترابالیو. بخونید! آدم کاری داریم و آدم تنبل. کاری، می شه ترابالیادو. تنبل و کون گشاد هم داریم که می شه پری گیسوز!
trabalhado
preguicoc
عزّت مزید!
این رفیقمون کتاب دار است، یادداشت گذاشته که بخش بزرگی از کار ما تعلیم نحوه سرچ کردن هست به اساتید و دانشجویان!
برو عامووووووووووووووو! حالا می رم کلاس می بینم!!