عین شب بیمار گذشت به من امشب!

یادم نیست کی خوابیدم. اما یک و نیم بود از گشنگی بیدار شدم!

البته رفت و آمد بر و بچ هم کم اثر نبود

یهرحال نمیشد تا صبح رفت! پاشدم کیک و عسل خوردم. دلم ولی نیمرو میخواست. یک چیز شور.

یکساعتی که شد و هیچی از اخبار مملکت گیرنیاوردم، پاشدم نیمرو درست کردم

این کسخلها دارند کیک میپزند. سه ساعته توی فر است. دقیقا از یک نیمه شب تا الان چهار صبح

کلفت شده، روش سوخته تهش خام!

البته الان بوی سوختن تهش میاد،و نمیان سراغ!