صبح، تا بقیه بیان برسند، یکی دو ساعتی تنهام تو اتاق
البته اگه همت کرده باشم از لونه ام درآم!
خدمه، که گفتم به لحاظ شمایل، شباهت پنهانی به ایرانی ها داشت و بعد فهمیدم از شدّت آرایش کردنش هست، اومد جارو بزنه.
هی فکر کردم ازش بپرسم اسمش چیه
اینو تو کتابمون خونده بودیم، شاید دو ماه قبل...
هی فکر کردم،
فکر کردم،
فکر کردم،
کلمات یادم اومد اما جمله، نه!
الان مدتهاست که خدمه رفته است و من در حال تحقیقات زبانی،
como se chama
یعنی اسمت چیه. بخونید کامز شاما؟ با سکون میم و کسر ز
منتهی جوابش،
chamo me
cham se
chamam
chamamonos
?
کتابمو لازم دارم!
همینهاست ها. اون احتمالا از اولی استفاده می کنه منتهی، بقیه هم وجود دارند، واسه حالات دیگر ...
اینم از برکات خدمه ما !
توضیح بدم که حلقه داره و بچه هم داره. داستان نبافید تو ذهنتون یک وقت.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۸ ساعت 13:39 توسط آرش
|