شام چه کنم؟
اندازه یک خری گشنمه الانم. خدا کیک را ازم نگیره! هی می خواستم نخورم دندونم فلان نشه منتهی، گور بابای دندون! دارم از ضعف می افتم.
زیر دست دکتر هم کم مونده بود قالب تهی کنم. از ترس!
ترس اینکه برسونه به عصب، یا بشکنه دندونمو. امکانش که زیاد است، برای اونم خرجش یک ببخشید است! ببخشید الان درستش می کنم! منتهی، صندوق را کی درست می کنه؟ خدا می دونه...
خوبه برم یک بیمه دندون هم بخرم. 5 یورو در ماه بود فکر کنم. یا هشت یورو. بعدش برم اینو درست کنم. بعدش بگن شامل بیمه نمی شه! خخخخخخ
می دونید، دندون من واسه این دندون پزشکها شده عینهو کتاب. هر بار لاشو باز می کنند چیز تازه کشف می کنند نامردها!
بعد، بعضی ها مثل جنیفر، از کونشون نون می خورند، خودکفا،
اینها از دهن من!
شام چی درست کنم با این اعصاب تخمی؟! امروز هیچ کار مفید هم نکردم. همه اش به جینگولک بازی است. هر روز یک بهانه. امروز هم که این ماجرای دندون...
این حکایت ماکزیمم لایکلیهود را که طرف اقلا شصت سال قبل کشف کرده، توی آمار، من نمی تونم سوار بشم! می بینید تو را خدا هنر را !
نامساوی، یا شاید مساوی چبیشف دیگه از اون بدتر! اصلا اسمشم نمی دونم چیه. شنیده بودم، سمتش نرفته بودم. الان عین این مریض ها به اون اسامی قدیمی واکنش می دم و دلم می خواد برم ببینم چی بود و کی بود و چه کرد! بسط تیلور، سری فوریه، چبیشف، ...