یک دختره، یک مدت نبود تو میوه فروشی

امروز دیدم حلقه دست چپش برررررق میزد...

نو بود...

چه راحت ازدواج میکنند

طرف، دختره،

کارگر میوه فروشی است. صندوق میوه بالا پایین می‌ذاره و پشت دخل می ایسته...

عصرها کف دکون را طی میکشه...

زندگی داره میکنه...