میگه، شب براش خواستگار میاد،

داره خونه را می سابه !

خخخخخخخ

خیلی جالبه ها. نه؟

آخییییی! دلم خواست!

فکر کن! نمیدونه کیه اصلا. ارزشش را داره یا نه حتی! بعد مثلا از صبح پا می شه به بشور بساب!

شب اگه به دلش نباشه، خستگی تو تنش می مونه!!

دیدن دختری که داره می شوره میسابه هم باید جالب باشه ها. این شستشوی خاص منظورمه! ویژژژژژژژه! انگاری بگی صیّادی داره تورشو پهن می کنه! قصابی چاقوشو، ماهی گیری، با دقت و وسواس کرم چاقی را به سر قلاب می زنه...

خدا نیامرزتتون ولی. یک همکاری داشتیم سر شلخته بودن زنش کارشون به متارکه کشید. بعد می گفت بخت بد ما این بود که روزی که رفتیم خواستگاری، نظافتکار اینها تازه اومده بود و رفته بود، فکر کردیم کار خودشونه!!

سخته. گردن خودش منتهی می گفت تو خونه اینها وقتی می خوام راه برم، باید جلو پامو تو هر قدم تمیز کنم راه برم، از بس همه چیز رو زمین ریخته است! 

البته خب قطعا تو دفعات دوم سوم چهارم تا اون سکس قبل عقد و بعد دوران عقد، طبعا این می تونسته ببینه حضرات سخت نمی گیرند به خودشون ولی، چه کنیم با خار کلفتی که گاهی می ره تو چشممون، نمی ذاره ببینیم لامصّب!

خدا رو کولتون اگه فریب بدید کسی را. گفته باشم.