عی بابا!

این یابو اگه بخواد اینجوری از من امتحان بگیره که دو هم نمی شم!

یک عالمه کتاب خوندم مثلا. این چه وضعشه ؟ پونصد تا متغیر را بکنی تو  کون همه تمامشونم با یک توزیع آماری قر و قوز! حفظیاتشم که سر جای خودش! 

چه کنیم ای وی ؟! گرفتار شدیم...

می دونید به چه مرحله هستم؟

به مرحله ای که می تونم تدریسش کنم، اما نمی تونم مساله ای با اطمینان حل کنم!

می گفت اونها که بلدند خوب زندگی کنند، می کنند، اونها که بلد نیستند، نحوه خوب زندگی کردن را تدریس می کنند! حالا منم بلدم، اما در حدی که بتونم مهمل بگم و درس بدم! پای مساله واقعی که می رسه وسط، چهارچشمی فقط نگاهش می کنم!

حالا نه به این زاری اما، ...

ببینم چه می کنم. مثلا یک امتحان سال قبلش را گذاشته ام دارم آزمایشی حل می کنم. دشخوار شده نامرد!