سالار عقیلی داره سرود ملی را می خونه

چقدر قشنگ می خونه

چه حسّ خوبی به آدم می ده

می دونید، آدم با بعضی چیزها دوست داره سرشو بالا نگه داره ! به آدم انرژی می دن! همونقدر که خیلی چیزها این روزها باعث می شه تو خودمون مچاله بشیم و سرمونو زیر بندازیم اما، خیلی وقتها هم خیلی چیزها هست که باعث می شه آدم خودش حس کنه حجمش داره زیاد می شه! شونه هاش باز می شه از هم! سرش از تو تنش در میاد! قدّ می کشه انگار...

بالاخره اگه آقایون خاکمونو به آب ندادند، امیدی هست که یک روزی یک برگی بزنیم به این وضع سیاه!

شعر هالو را شنیده اید تازگی ها؟ خیلی نامرد می بره! خیلی قشنگ جای نقش ها را عوض می کنه و می گه هر آنچه را که در جاری جامعه داره رخ می ده! نمودهای اقتدارم مقواییمونو! رسیدنمون به دریای مدیترانه را. پهبادهای آمریکایی را. و در عین حال، وقتی ملت را توصیف می کنه ظاهرا اما خیلی مبرهن است که اشاره اش به کیه، آدم دلش خنک می شه انگار...

ما می فهمیم!

بی شک خیلی بیش از بالا! 

همیشه کسی که کنار گود نشسته بهتر می تونه ببینه وسط گود چه گندهایی زده می شه!

...

دیدی یک چندتا لش و لوش اشرار

جیره خور وطن فروش بیمار

چطوری یک شهرو آتیش کشیدن

به چار دهه خدمت ما شاشیدند

والهه خلق ناسپاسی داریم

ملت لات آس و پاسی داریم

(حالا از اینجا خطاب را ببینید چه زیرکانه عوض می شه:)

چهل ساله تا می تونسته خورده

حالا که سیر شده بالا آورده!

خوشی زیر دلش زده اساسی

هار شده افتاده به ناسپاسی

ملتی که اینهمه سر بلنده

برای چی داد می زنه؟ بخنده!

نمی بینه بمب اتم داریم ما

نمی بینه کشور قم داریم ما

نمی بینه قدرت مرزی داریم

نمی بینه منصور ارزی داریم؟

نمی بینه تو خاور میانه

پامون رسیده تا مدیترانه؟

...