عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم، 

زودتر قیامت را برپا می کردم ببینم آخرش چی می شه!

کلا حوصله ام نمی شه منتظر بمونم من.

کتاب هم که می خوندم یکم که می خوندم زرتی می رفتم تهش ببینم بالاخره کی با کی عروسی کرده کی در به در شده. می دونید. معلومم بود از اول. غیر از رمان پاپیون که اون نامرد وسطش هی می رفت تو قبیله های مختلف و زن می گرفت آدم مجبور بود متن و بطن کتاب را هم بخونه وگرنه از کلی صحنه سکسی جا می موند!

خخخخخخخخ

 

من بالاخره تسلیم شدم.

ترجمه پایان نامه ام را هیچکس قبول نکرد و ناچار خودم شروع کردم منتهی، گفتم بذار عین باقی ملت بریزمش تو گوگل ترانسلیت و بعد هرچی داد بیرون را اصلاح کنم و فکر می کنم راه درستی است در مقایسه با ترجمه تمامش توسط خودم! 

حالا فارسی تایپ می کنم بجای انگلیسی، چون متن دیجیتال را هم ندارم. بعد میارم ترجمه شده را یکبار شخم می زنم و خوب می شه. راضی ام ازش. همه این کار را کرده اند من چرا یک راه دیگه را برم؟ خب لابد خوب بوده دیگه. نه؟

اینم از سرشکستگی های درس خوندن تو کشور جهان سوم است. باید پایان نامه ام را ترجمه کنم اندازه شهریه دانشگاه آزاد هم اینجا به اینها پول بدم که بخونند ارزیابی کنند و مجدد بهم مدرک بدن! دلمون خوشه به اقتدار و نمی دونم گردن کلفتی خرامون.