تو بارون که رفتی،

دلم زیر و رو شد

...

آخی!

خدایی آدم باید عاشق باشه بیاد اینور هی بارون ببینه و سیگار بکشه و شراب بخوره و چس ناله در کنه از خودش! اینقدر می چسبه!

عاشقی با شکم سیر می چسبه. گشنگی و عاشقی اصلا مسخره است به نظرم.

نوشته بود که یکروز مجنون می ره یک جایی که ملت نماز جماعت می خونده اند ،همینجوری عین گاو می زنه از وسط صف اینها رد می شه. همه نماز را می شکنند و می گیرنش به باد کتک که مردک، مگه نمی بینی ما در حال عبادتیم؟

مجنون می گه بابا، من عاشق لیلی ام، اینقدر حواسم به اون بود که اصلا نفهمیدم اومدم قاطی شما، اونوقت شما چطورکی عاشق خدایید که همه تون فهمیدید من اومدم و رد شدم و ریختم بهم و الخ ؟!

(از اون کس شعرها به اصطلاح)

تو بارون، که رفتی، دلم زیر و رو شد!

سرچش کنم گوش کنم.