زهرا خانوم، اهل قم، دختر باحالی است. گفته باشم که هیچ حسی بهش ندارم و اینکه می گم از باب مثبت بودن یا منفی بودم بعضی هاست. اصلا اسمش سارا بود یا زهرا؟ سارا!
زهرا رفته بود ایران و برگشته بود. خیلی خوشگل شده بود. موهاشو کوتاه کرده بود و رفتارهاش بهتر بود. عطشناک نبود دیگه! نرمال شده بود .
خلاصه
دیشب، یکی از همکلاسی های هندی، به شدّت بهش محبّت داشت جوری که یک کیسه خوراکی هاشو کلا رو نکرده بود و آخر کار که ملت چیز جمع می کردند ببرند خونه، اون کیسه را برد بهش داد گفت مال تو است.
چه خوب!
بخدا.
آقاهه عاشق آشپزی است و گویا سارا هم همینجوره. بچه کپلی درست می شه ازشون، اگه همّت کنند البته،
که نمی کنند.
سیاوش گوش کنیم
تو بارون که رفتی
شبم زیر و رو شد
یک بغض شکسته
رفیق گلوم شد
تو بارون که رفتی
دل باغچه پژمرد
تمام وجودم توی آینه خط خورد
هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره
دلم غصه داره
دلم بی قراره
نه شب عاشقانه است
نه رویا قشنگه
دلم بی تو خونه
دلم بی تو تنگه...
تو ماه منی که تو بارون رسیدی
امید منی تو شب نا امیدی
چقدر قشنگ است متن!
یعنی قدیم اگه کون کسی هم می سوخت، قشنگ می سوخت!
الانه نفرین می کنند طرف را! فکر کن!
جادو و جنبل می کنند و نفرین می کنند و عاق و فحش و الخ!
آدم باشیم