ظهر با طاهره چت کردم یکم.

می گه یک غذایی بگو من بپزم

می گم چیا درست کرده ای؟

اینها را لیست می کنه. فقط گوش کنید و همزمان یک آدم با 150 سانت قد را هم تجسم کنید:

سبزی  پلو

باقالی پلو

کباب

ماکارونی

لوبیا پلو

عدسی

ماهی

شنیسل

زرشک پلو

کتلت

عدس پلو

کوکو سیب زمینی

کوکو سیب زمینی

توی تانک بریزی باز می شه!!!

 

خداوکیلی، شانس هم نداریم هیچوقت.

اگه من به هرکسی دیگه اینهمه کمک کرده بودم که به این بشر کردم، الان یک عمر می شد رو گرده اش سوار باشم! 

بعد می گم خوبه که آدمهایی که طرف حساب آدم هستند شیک باشند، مثلا خانواده این خبر داشت که من چقدر کمکش کردم. اصلا اونها گوز پیچ بودند من کلی برای اونها اطلاعات فرستادم. بخصوص مامانش. نکرد یکبار یک پیام بده تشکر کنه! به دخترش گفته تشکر کنه ها، منتهی زن حسابی، تو هم سن مادر منی، امّل تکنولوژی هم نیستی روزی یکساعت با دخترت تو چتی، و باقی اطلاعاتی که من دارم ازت، واقعا اگه آدم بزرگتری بود، فکر می کنم یک تشکر بی واسطه باید می کرد. 

نمی کرد؟

یک گاهی، آدم می مونه تو حکمت خدا. باور کنید رو هرکسی دیگه نصف این سرمایه گذاری کرده بودم الان جواب داده بود. منتهی صااااااااااااااف همیشه دوره نبوت حضرت جرجیس می رسه به ما! اینم یکی اش!

استاد راهنما گرفته ایم، مثلا آدم خوبی است. خدایی ذاتش بد نیست، ولی نشده من یک چیزی به  این بگم، دعوامون نشه! یک ایمیل بزنم، این شاکی نشه! حالا یا به نقطه ویرگولش گیر بده یا به یک معنایی که از یک لغتی تو ذهن این بوده و تو ذهن من چیزی دیگه بوده است. نگشته، برخورد نداشته، بسته است! یکم اگه با آدمهای کشورهای مختلف دمخور بود می فهمید که بابا، نباید انتظارش اون باشه. یا اگه جایی چیزی خیلی درشت به نظرش اومد باید یکم پس و پیششو هم نگاه کنه. بفهمه اومدن من از ایران به اروپا فرق داره با رفتن این از پرتغال به فرانسه! فکر می کنه منم مادرم گیاه پزشک بوده و بابام فلانه کار، تو پر قو پا شده ام از این کشور اروپایی رفته ام اون کشور، دغدغه هم هیجی ندارم جز اینکه زبانمو برسونم به نه!

نمی شه برادر من. نمی شه.

بعد ایجوری می شه آدم می پرسه پس این خداهه کو؟ کجاست. هستش ها، برنامه اش چیه ؟ چکار داره می کنه که اینقدر نمی شه! خب بابا همون پلانی که خودت داری را بیار ببینم ان چیه،  همونو بریم جلو. خسته شدیم به مولا