خدایی حیف اینهمه معانی که به من الهام می شه و موقعیت نوشتنش نیست و بعد فراموش می کنم ز بیخ.

مثلا صبح یک ترانه پلی شده بود تو مغزم، ...

یادم نمیاد...

مهم نیست.

می خوام یک ایمیل به استادم بزنم سر صبح، برم باهاش صحبت. فی الواقع می خوام خشتکشو بکشم سرش. تا خدا چی بخواد.