احمد آزاد می خونه:

می  زدم و لولم

مستم و شنگولم

حال خوشی دارم

کیفورم و جورم

پاهام چرا اینقدر کج و راست می شه

بی معرفت هرجور دلش خواست می شه

عشقم کشیده اینجوری باشم

خوبه که آدم عشقی باشه داشم!

این چرخ و فلک این لامروت

از اول دنیا تا قیامت

...

 

خخخخخخ

گفتم پا

صبحی، پشت سر دو تا دختر داشتم میومدم مدرسه

با اینکه شتری و تند راه می رم، نمی رسیدم بهشون! تقریبا فاصله ثابت بود.

سعی کردم بفهمم چرا! قدمهامو با یکیشون هماهنگ کردم،

راست

چپ

راست

ییهو در می رفت از دستم!

نمی دونم چطوری بود که تا خود دانشگاه نزدیک ده دقیقه من اقلا هفت هشت مرتبه سعی کردم با ریتم اون راه برم و نشد!

یعنی اولش باید قدمهامو کند می کردم که باهاش هماهنگ بشم منتهی در سومین قدم نمی دونم چرا اون ییهو تند می شد و من جا می موندم و تا میومدم هماهنگ بشم چنادین قدم رفته بود!

پریود حرکتمون به هم نمی خورد. من مثل یک موج سینوسی بلند بودم و اون با فرکانس بالا...

ولی خیلی بده که مغز آدم اینقدر هن شده باشه که نتونه یک قدم را هماهنگ کنه!

خیلی بد