روز تخمی.

ولش کن

بذار از بیخودی هاش نگم.

بگم. چرا.

رفتم پیش استادم. کره بز می گه هفته دیگه را گفتم. بعد می ره ایمیل خودشو چک می کنه تا باورش بشه تاریخی نگفته و فقط گفته جمعه. یعنی در حد این هم اعتماد به کسی نداره بوزینه.

دو ساعت باهاش نشستم. تماما مشکلات نوشتاری من هست در انگلیسی نوشتن. خیلی هاشو که رد می کرد خودشم می گفت حالا این چیزی نیست این چیزی نیست. بعضی که گیر می داد را براش توضیح می دادم که لامصب جمله بعدی را بخون اگه توضیح نداده بودم بعد.

تهش گلایه کردم که چرا می گه کپی پیست کردم

گفت می خوای متنتو بدم یکی دیگه بخونه ببینیم نظر اون چیه؟ گفتم بده! فوری عقب برگشت!

گفت اینها که نوشتی را تو مقاله هاشون گفته اند؟ گفتم پ ن پ از خودم در کردم! شصت تا مقاله برو بخون تا جر بخوری! 

دیوانه.

نوشته بود فلان چیز را نفهمیدی و نوشتی. می گم چطور اگه نفهمیدم شرح دادم و مثال از خودم ساختم و گذاشتم تو گزارش! می گه خب جلسه بعدی ازت می پرسم ببینم راست می گی !

کس مغز.

 

مهم نیست

امروز همه داشتند همو ماچ می کردند. شروع تعطیلات کریسمس است گویا و هرکسی یک سمتی می ره. انگار خونه ها سیخ داره. از برخورنده ترین چیزها اینه که طرف میاد تو اتاق، همه را از دم، نر و ماده بغل می کنه ماچ می کنه منتهی می ره دم در می ایسته از من خداحافظی می کنه. من گشنه بوس و بغل کسی نیستم منتهی، باید یک وقتی که دل و ودماغشو داشتم به دادگاه بین المللی لاهه شکایت کنم که اینها نژاد پرستانه رفتار می کنند! دیگه یک مشت خیک، ماچ کردن داره، اونم تو ملا عام؟ خیکهایی با ریش و سبیل و عمدتا زگیل!

زگیل تناسلی نه ها. ولی نمی دونم چرا خال گوشتی دارند به بیان ما. دمل. ولش کن.

موی دستاشونو هم کوتاه نمی کنند. دستها همه پشم داره. بازم شکر خدا پاهاشونو یک دستی می کشند! پا مهمتره :))

 

هعی. 

دارم سوپ می پزم. باید جو می خریدم. جوی درسته. بلد نبودم اسمشو راستش. حالا امشب هم آب زيپوی مرغ می خورم تا ببینم چی می شه بعدا...

 

به استادم می گم فلانی، من یک کتاب دارم می خونم، دو تا استاد نوشته اند، یک ناشر معروف چاپ کرده، او ناشر ویراستار مسلط داشته، با اینحال کتاب مبری از غلط نیست.

می گه راست می گی ؟ نشونم بده ببینم!

منم بعد از جلسه یکی از ایمیلهایی که برای ناشر داده بودم و شماره صفحه کتاب را با اشکالش قشنگ نوشته بودم براش فرستادم. نوشتم اشتباه کردن دیگران مجوز این نیست که منم می تونم اشتباه بنویسم منتهی وقتی یک تیم تو نوشته اش اشتباه فاحش پیدا می شه، به گزارش من دانشجوی سال اول می شه خیلی مثبت تر نگاه کرد.

نوشتم یک جوری برخورد کن که امید و علاقه من از بین نره!

hope and interest

امشب از ترس خوابش نمی بره! ترس اینکه یک نفر جرات کرده به  یک ناشر به کلفتی جان وایلی ایمیل داده که کتابت اشتباه است!

آدم خوبی است منتهی، یادش می ره. طبعش مشکل داره. کودکی سختی داشته باشه انگار...

:))