نزدیکی
اوریانا فالانچی می گه:
زخم ها خوب می شوند جایشان کم کم از بین می رود ولی یک زنگ تلفن برای برگرداندن تمام دردها کافیست!
زر زده.
هیچی مثل قبل نمی مونه. شما ناخن دستتو نگاه کن. وقت بچه بودی چقدر نازک و ظریف بود. بعد که پیر می شه آدم می شه سمّ الاغ !
به ضمّ سین بخونید.
هیچی، ثابت نمی مونه. حتی یک درخت که از کنارش رد بشی، وقتی برگردی نگاهش کنی یک زاویه دیگه ای ازش می بینی. اصلا اونی نیست که موقع نزدیک شدن و موقع عبور دیده بودی. حتی یک درخت که چوب است و تغییرش اونهمه سخت و نشدنی است...
من ، شاید باید یک فیلم خوب ببینم امشب، که بتونم از فردا باز شروع کنم.
یک لیست دارم. یک زمانی یکی رفقا لیست فیلمهای خوب را برام گذاشت. فکر کنم فرستادم تو ایمیلم که داشته باشمش. امشب ، الان، می رم سراغش...
می دونید، واقعا من مرد زن داشتن و زن نگه داشتن نبودم و نیستم. فکر کن الان دستم اینجوری شده یکی هی می خواست نگرانم باشه! مسخره بود! حوصله ام را سر می برد. عین همیشه که یک مشکلی پیش میاد لال می شم تا خودم خودمو بازیابی کنم، الانم دلم نمی خواد کسی نگرانی ای داشته باشه از دستم. خوبه. خوب می شه. چیزی اش نبود زیاد. یک شکاف بود هم میاد...
عکسهاشو تو کانال تلگرام گذاشتم و نوشتم جناب رهبر 400 میلیون پیامک احوالپرسی گرفت، ببینم من چندتا می گیرم.
نشون به اون نشون که بجز اینها که اینجا یادداشت گذاشتند، سه نفر هم واتس آپ احوالپرسی کردند!
و تمام!
:)
علی برکت الله
آدم زیادی که خودش با خودش بمونه، اینجوری می شه
می فهمه که اینجوری راحت تره
می فهمه که خودش می تونه حتی وقتی خون داره از دستش شره می کنه، یک زیربغل دستمال بذاره روش، یک دستی لباسهاشو تن کنه، کیفشو ببنده، بی اینکه تاکسی و آمبولانس خبر کنه بزنه به راه، و تازه قبلش شکسته های بشقاب را هم جمع کنه که بقیه تو ده ساعتی که این نیست، اذیت نشن!
زیادی که تنها باشی، می بینی به هیچکس احتیاج نداری! چون هرکسی میاد نزدیکت، یا اومده صاحبت بشه یا اومده زندان درست کنه برات یا اومده سر قبر باباش، نک و نالهای زندگیشو می خواد پهن کنه...
هیچکس،
نگم هیچکس. فقط یک نفر یادم میاد از همین خواننده های وب که نمی دونم به راست یا دروغ یک زمانی بلیط و هتل گرفته بود برای عشق که بره نمی دونم کجا یک مسافرت، استراحت کنه!!
جالب بود. خودش نمی خواست بره. یا اگه می خواست نمی رفت. نمی تونست. نمی دونم. حتی درست بودنشو نمی دونم. فقط می خوام بگم یک نفر بود این سبکی، بقیه، هرکی نزدیک شد اومد که برداره. تصاحب کنه. بعد اونجوری که دلش می خواد، تغییر بده، عوضت کنه. ولو بهترت کنه ها، اما، من اگه فحش می دم، با فحشم اینم! وقتی فحش ندم دیگه این نیستم. یک چیزی دیگه ام! چرا نباید بدم؟ تو اگه مودب و لفظ قلم میخوای خب از اول برو اونو پیدا کن! چرا فکر می کنی بقیه باید عوض بشن اونجور که تو می خوای...
نمی دونم چی می گم...
دارم فکر می کن هرکی از جمع جدا میشه میاد سمت آدم، اومده تصاحبش کنه واقعا ؟
بیابون که می ری، وقتی کسی از جمع جدا می شه، به هر سمتی که رفت، می ره که بشاشه اون سمت!
به گّه بکشتش و بعد مجدد برگرده به جمع!
چقدر همه چیز عین هم است! تو زندگی هم همینه!!! یادمه زن همکارم اون سال زنگ زده بود می گفت فلانی جلوی بابام کتکم زده، ببین تو میزش قرص روانگردان داره ؟! بعد می گفت یادش رفت چقدر اومد و رفت تا دخترشونو بهش دادند الان اینجوری می کنه...
بی راه نمی گفت. یعنی اینقدر رو اعصاب شوهره رژه می رفت که می تونستم باور کنم شوهرش خل بشه و هرکاری بکنه. منتهی، اینکه اون می تونست شوهرشو عصبانی کنه دلیل نمی شه که شوهرش عصبانی بشه! ولی مصداق داشت بهرحال. رفته بود گرفته بود که گند بزنه به ریختش!!!