قبلا هم نوشتم اینو

یک زمانی یک نرگس اسلامی ای بود، 

این خیلی اسلامی بود.

یادش بخیر پیمان این فامیلی را براش برگزید، قشنگ هم چسبید بهش به نظرم! خدا جفتشونو سلامت بداره ان شا الله.

آره.

 

همزمان، یک خانومی بود به اسم مستعار من و هیچّی دیگه،

اینم خیلی اسلامی بود.

اینها سوا سوا میومدند وبلاگ ما.

نمی دونم سر چی شد من تصمیم گرفتم هلال اسلامی درست کنم از تهران به مشهد! این دو تا را به هم معرفی کردم تا حالا بعد یکیو هم تبریز مثلا پیدا کنم اینها را به هم وصل کنم و خلاصه یک زنجیره از مدعیان اسلام ایجاد کنم. 

معرفی کردیم و به هم وصل شدند و عینهو دو قطب یک آهنربا، منتهی هر دو تا هم نام، ییهو همو دفع کردند!

هر کدومشون از اسلام اون یکی به تنگ اومد بود و برگشتند پیش ما شاکیییی، که این دیگه کیه بابا ؟!

خخخخخخخخ

حالا، یکی از رفقا یک مشکلی داره، آدم محترم و متشخصی هم هست البته، می خوام معرفی اش کنم به یکی دیگه که اوشون هم از قضا بسیار محترم و متشخص است اما،

فقط باید منتظر بشم ببینم اینها چطوری جرقه می زنند بعدها :))