امروز شنبه است. تعطیلات اینها

تو روز قبل، هرکی هرکیو می بینه بهش می گه:

bom fim de semana

بوم فم د سمانیا

اگه اشتباه ننوشته باشمش البته. یعنی آخر هفته خوبی داشته باشی و اینها.

جمله درازی است. من دوستش ندارم. 

 اومده ام دانشگاه. از اوّل صبح. در واقع شنبه جمع ندارم من. همه اش قاطی است به هم. 

تنهام تو اتاقمون. یک لیوان چایی عطری جلو دماغمه و یک سیاوشی داره آواز می خونه:

تا میرقصی همه غنچه ها شکوفا می شه، زندگی می گیره معنای دوباره...

از این کس شعر ها.

دلم عطر این چایی را می خواد. شاید یک ادکلنی باید می بود با عطر خوش چای! 

عطر خوش زن!

بوی تند زن!

به شددددددت نیاز دارم ورزش کنم. نمی دونم چرا نمی کنم. خیلی نیاز دارم. خیلی...

دو سه جا باید اپلای کنم. یک پروپزال نوشته بودم که با یکی از اساتید اینجا مطرح کردم هفته قبل

متهورانه است. راستش ته دلم خالی است که کل جامعه علمی بهم بخنده اما، دلم می خواد اونو پیش ببرم. یک نگاه نو است. یک دید تازه است که میتونه استانداردهای طراحی و دید به طراحی را عوض کنه. 

خلاصه اش اینه

تو مهندسی ما اجازه جابجایی به چیزی نمی دیم. به شدّت هزینه می کنیم که تکان را محدود کنیم. مثلا زیرزمین که حفر می کنیم فوری دیواره هاشو نگه می داریم که فرو نریزه. نه فقط فرو نریزه که حتی خاک پشتش شل نشه. چون کنارش خیابون هست ساختمان هست و اگه هر حرکتی تو خاک رخ بده یعنی فرو ریزش اون سازه ها منتهی،

خیلی وقتها تو بیابون داریم حفاری می کنیم و مهم نیست اگه زمین اطراف ترک هم بخوره حتی. اونجا فقط کافیه تو سر کسی نریزه لذا، استاندارد بیابان باید با خیابان فرق کنه، چون تفاوت معنی داری در هزینه و زمان پروژه می ده. حالا واسه تو بیابان، من طرح دارم. نظر به اینکه خیلی از کارهای زیربنایی عمرانی تو بیابون هست، انواع خطوط انتقال از آب و فاضلاب و نفت و گاز و کابل برق و داده تاااااااا مثلا ایستاگهای پمپاژ بین راهی و الخ. 

با استاد که مطرح کردم، اولش فکر کرد، بعد چشماش برق زد و به هیجان اومد و تازه اون شروع کرد برای من از خوبی هاش گفتن! انگار بعد از یک عمر تازه این به فکرش رسیده بود! واقعا هیجان زده شده بود از این کار منتهی،

موضوع را حسب پروژه های خودش چرخوند. در واقع ایده منو گرفت که بکنه تو کون طرحهای خودش! زارتی هم یک مقاله بهم داد 25 صفحه! بخون بخون حتما با ایده تو سازگار است با هم بحث می کنیم بعدتر ها.

به حرفها و ایده هاش فکر کردم اما، اینو من نمی خوام. یعنی فهمیدم از کجا انحراف از موضوع شروع شد و بجای یک ایده نو آوری در زمینه استاندارها، به یک ایده نو در زمینه مشاوره و طراحی تبدیل شد. در واقع از بالادستی به پایین دستی و از تئوری به عملی تبدیلش کرد این استاد

لذا، 

باید بازنویسی اش کنم که نفر بعدی که بهش می دم دیگه منحرف نشه از موضوع. من، دقیقا می دونم کجا را می خوام انگشت بذارم!

رو کدوم سوراخ...