ابلق
موهای ابلق،
این توانایی را داشته اند که تک به تکشون حواس منو به خودشون جمع کنند
دونه به دونه برشون دارم و نگاهشون کنم و با کشیدنشون بین انگشتام ببینم پیاز مو سمت سفید مو است یا سمت سیاه !
نگم نگرانی، نگم ترس، اما شاید افسوس، شاید هشدار، از اینکه سفید شد موها...
از اینکه عمر بگذشت به بیحاصلی و بلهوسی!
صبح تو تخت بودم هنوز که بخاطر یک کاری کانکت شدم به دوستم و به زنش،
سوا سوا !
بعد یک پیام را اشتباهی دادم!
خخخخخخخ!
می خواستم به دوستم بگم این ملخ را از کجا گیر آورده ای شما ؟!
ییهو پیام رفت برای خود طرف!
خخخخخ
زشت شد آیا ؟
آخه این رفیقمون را فرستادم دنبال یک کاری برام. انجام هم داد طفلک. من باب تشکر گفتم آقا یک عصرانه در فلان هتل مهمان من. نرفتند. الان می خواد باقی پولمو پس بفرسته، این زیدش هم تازه است، ذوق دارند، من وقتشونو گرفتم بهرحال، از باب سپاس خواستم یکبار که بیرون می رن به خرج من باشه.
خب تعارف می کنند. اینه که کار افتاد به کشان کشان معکوس.
من می گم عصرانه، اینها میگن نخیر شام!
دیگه نوشتم براش ملخ!
خخخخخخخ
والله! ملخ است دیگه. هم شکلش ملخ است هم ادعاش که می خواد بره رستوران فلان!
البته می گم، شوخی می کنند که خرج نکنند منتهی، من بازم اصرار کردم. فکر کنم اینبار انجام بدن. امیدوارم 250 هزار تومن هنوزم بشه یک عصرانه دو نفره بخورند یکجا. بیشتر از این پول پیشش نماند.
می شه بابا. مگه چند ساله من اومده ام از ایران ؟ دیگه فوقش هر نفرشون پنجاه هزار تومن بخورند. چی میخورند مگه ؟ خاویار ؟!