ای خدا دلم لک زده  همینجا که نشسته ام از همین پشت پاراوان شیشه ای تک به تک این بر و بچ را فیلمشون کنم و باهاشون حرف بزنم!

نمی شه ولی

هم زبونشونو بلد نیستم

هم شوخی های ما با اینها فرق داره، به شدددددت!

هم اینکه خیلی جدّی مشغولند به موشک هوا دادن!

فعلا کلا چهار تا ذکر و طبعا هشت عدد بیضه ایم. کم کم ژولی میاد، ساعت ده کارشو شروع می کنه. کاترینا هم گم شده یک مدت است.

استادم برام لینک آموزش زبان فرستاده. فعل و فاعل را با رنگ مشخص کرده است!!

تحفه.

تصمیم گرفته ام زین پس بشورمش. رابطه استاد و شاگردی بسه. قشنگ عین رفتاری که با کارفرما داشتم، می خوام حرف که زدم بایستم سرش اگه درسته و کوتاه نیام دیگه. تا ببینم کی خسته ام می کنه. اون موقع میام.