دیشب ساعت یازده صاحب خونه پیام داده که فردا نظافتکار میاد می شه بمونی در را باز کنی.

گفتم باشه

دیگه صبح تا اومده بیاد (ساعت نه میاد سر کار) یکم از ناهارمو آماده کردم و بعد فهمیدم به بقیه هم گفته که منتظرش باشند!

مردک بز! خب رئیس جمهور که نمیاد که به بقیه می گی دیگه چرا منو اسیر می کنی؟!

قراره جمعه هم بیاد راجع به باقی مسائل صحبت کنیم. دستگیره در که شکستم و چونه ای که سر کرایه می خوام بزنم. 

خیلی منطقی بهم می گه من می تونم از این اتاق اینقدر کاسب بشم و اگه نمی خوای خب خالی کن. راست هم می گه.

من هم خیلی منطقی می خوام بگم ببین، اگه قیمت اتاق کناری که مساحتش و نورش و تجهیزاتش فلان است اونقدر باشه به ازای حذف هر آیتم یا کم شدنش باید قیمت بیاد پایین تر، حالا بعد که منطقی کم شد، یکم اضافه می کنی که خیلی هم مفت نباشه ولی بهرحال یک تناسب داشته باشه نه که ییهو دو سه برابر!

سختمه. این چونه زدنها از تحمل کردن وضع برام سخت تره! یک جور تکدی گری است که من دوست ندارم اما ناچار شده ام!

خیلی سخته درآمد نداشته باشی و به یورو خرج کنی!!! واقعا دشوار است.