قرار شد بریم یک بازدید میدانی،
استاد من نیست. منو نخودی دعوتم می کنند ولی. کلا اینجا رو شاخ یک نفر داره می گرده و اون آدم است که عملا بار علمی کل مجموعه را و اعتبارشو داره نمایندگی می کنه.
حالا این آدم وقتی دعوت کنه، خب باید رفت و دید پروژه اش را !
و البته باید مراقب بود. سعدی می گه کسی که حرفی بزنه که مایه و قدرش بدانند پایه جهلش شناسند!
باید خیلی بیخ زبونمو بگیرم که اظهار فضل نکنم تو پروژه مردم! چون نتیجه اش از زمان سعدی به این سو، معکوس کشیده.
بهم کلاه ایمنی و جلیقه نجات دادند اما انگار کفش با خودمونه. طبق معمول خب، من نداشتم! کفش ایمنی که پنجه اش آهن باشه و کفش فلان باشه و الخ! شبیه ترینش همین کفش سنگینی هست که پریروزها پا کردم! امیدوارم با اون راهم بدن تو پروژه! رفتم خونه پوشیدمشون و از شدّت گررررما، دارم می میرم توش! امروز آفتاب شده...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۸ ساعت 18:24 توسط آرش
|