یک لیوان رو میزمه،

اقلا چهارتا مداد توشه، چندین خودکار...

یک مداد نصفه دستم بود، پارسال، عمر اینو بهم داد!

نمیدونست چقققققدر به کارم میاد! چقدر لازمش دارم!

آدم روزهای سختشو انگار فراموش می کنه

روزهای خوبشو هم فراموش می کنه !

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود !

خیلی سخت بود. خییییییییییلی سخت!

هنوزم همونه. شاید بدتر هم شده باشه حتی. منتهی،

لذت می برم از روزهام، از کارم، از یادگرفتن، از کتاب خوندن...

امیدوارم یک زمانی سختی ها کم بشه . بگم تمام بشه که دعای مرگ کرده ام برای خودم! می گم کم بشه.

دیشب، دیدم یک زمین بایر دیگه را هم تا حدودی ساخته بودند. تو ناخودآگاهم از اینکه می بینم ساخت و ساز می شه ناراحتم انگار! می دونید! زمانی که سرباز بودم و هیچی نداشتم هم همین بود. زمینهای بایر تند و تند مالک پیدا می کرد و ساخته می شد و من فقط می تونستم نگاه کنم و برم نظارت کنم بر ساخت و سازشون و بعدها مدتها دویدم تا تونستم یک خونه بخرم خودم، در دارغوزآبادی دووووووور...

یک جورایی، داره برام تداعی می شه که هرچقدر اینجا تند تر ساخته بشه، فاصله من با داشتن یکی اش، یک جاش، یکمش، بیشتر و بیشتر می شه انگار...

حال دونده ای را دارم که سرعت گرفتن چیزها در اطرافم سریعتر از من اند ...

حس باخت !؟

نمی دونم

از یک طرف به جایی ام که یک مداد، برام خاطره است، 

از یک طرف، یک همّت بلند ؟

عطش؟

طمع؟

من کجام؟

چه می کنم با خودم ؟!!

 

فردا روز زن است، روز مادر؟ روز ولنتاین؟ نمی دونم اصلا. یک چیزی که اسما هم مال شماهاست دیگه فردا چه برسه به رسما!

مبارک همه تون باشه. دلتون خرّم.

واسه مادر مریم اقیانوس شناس هم دعا کنید اگه معتقدید به این امر! بیمار است...

و قدر سلامتتون را بدونید که هیییییییچ چیزی، با سلامتی، با جوانی، و با عمر، هم ارزش نیست!

نمی خواد هیچ کاری بکنید ها! همین حالشو ببرید! باور کنید اگه یک همبرگر به حالتون سازگار است، برید بخرید یا بپزید و تجسم کنید آخرین غذایی هست که می تونید بخورید و لذذذذذذذذت ببرید!

یک سیب. یک سیب زمینی ته دیگ! چمیدونم یک سیگار شاید! ده دقیقه نشستن تو آفتاب، راه رفتن تو برف. اصلا یک حموم با جلق! هرچی! لذّت ببرید شما هام! اونها که داعیه دارند در فکر خدمت به شمان هم دارند لذت می برند! باور کنید! اگه دنبال لذّتها و شهوتهاشون نبوند وضع ما الان این نبود! و چون اونها راهنما و پیشروی ما اند، کارشون درسته! شما هم همونو بکنید! بی اینکه پا رو کسی بذارید، از زندگی از وقت از عمرتون لذت ببرید. دیگه خنگ تر از من که نیستید! با کتاب خوندن حال کنید!