یک روز بعد از ولنتاین،

depois de dias do namorados

(لابد اینجوری است ها. نمیدونم)

خلاصه، روز بعد از ولنتاین را گذاشته اند روز جهانی تجرد!

حالا فلسفه قشنگش اینه که کسانی که دیروز کونشون سوخته که کسی را ندارند امروز بدونند تنهایی هم می شه حال کرد و تنها بودن سگش مشرف است (یعنی شرف داره) بر بودن تو رابطه ای که عین سگ مدام پاچه همو می گیرند و واسه دور زدن هم مدتها نقشه می کشند مدل خواننده ارجمند، زپور عزیز زندگی می کنند!

والله!

مجردات، روزتون خجسته.

واقعیت اینه که آدمی که خودش را دوست داشته باشه، تن به هر خری نمی ده! چه پسر، چه دختر!

من چند روز پیش دومین ماده اینجا را هم رسما کنار گذاشتم. اولی طاهره بود که به کل بلاکش کردم. دومی، اسما بود. اسما معمار بچه تهران، به شدت ابن الوقت و گشنه است! دنبال فرصت بو می کشه فقط. هرکجا منفعتی هست این مهربون است، بعدش کلا سر سوزنی وقت نمی ذاره.  با اسما کلاس زبان با همیم و کنار من می شینه. اونم بخاطر استفاده از دیکشنری من و پاک کن من و اوایل مداد من!! بعدتر بخاطر ارضای خودش که می خواست من هرچی نمی دونم ازش بپرسم و اون تمرین حافظه کنه! قبلا چندسال ایتالیا بوده و بهرحال یکم زبانشون به پرتغالی نزدیک است.

دوبار، پیام تلگرام براش دادم. از زمانی که تیک می خورد دیده، تا زمانی که جواب می داد اقلا ده ساعت می گذشت!  حالا کل جوابش یا باید می بود که نمی دونم، یا مثلا این میشه. سر راست ترین این بود بگه نمی دونم. یک کلمه منتهی همینو ده ساعت طول می داد.

هفته قبل دو بار ساعت ده دیدمش که پای ماشین قهوه ساز یک پسره ای را گیر آورده و با تمام توانش داره براش حرف می زنه. تمام توان که می گم در این حد که من رد می شدم هیییییییچ واکنشی مبنی بر اینکه می شناسه نشون نمی داد حتی جواب سلام با سر.

خب، بالاخره یکبار که جواب داد با همون تاخیرها، بهش گفتم ظاهرا واسه من وقت نداری شما. چیزی که نوشت این بود: همکارها در اولویت اند!

براش نوشتم از بس نفهمی!

و تمام!

دو روز بعدش رفتیم کلاس. انتظار داشتم دیگه کنار من نشینه ولی نشست. منتهی غیر از سلام اول کار که اونم من کردم و بلند، هیییچ دیگه نه پرسیدم ازش نه حرف زدم. آخر کلاس بی خداحافظی رفت. طبعا طلبکار است که چرا بهش گفته ام نفهم. منتهی مهم نیست با چه حسی  رفت. مهم اینه که آدمی که اینقدر شعور نداره، همون بهتره نیاد نزدیکها!

توضیح بدم که اسما جون هیچ جاذبه فیزیکی جنسی ای نداره. البته باسنش بدک نیست. یکککککککم باسن داره، فقط. وگرنه باقی چیزها، خدا نداده اصلا.

من گاهی دچار این تناقض می شم در آفرینش ها. یکیو می بینم هیچی بهره نداره، می گم خدایا آیا سهم اینو از بهره ها یکجا تو آیتم دیگه ای داده است آیا؟ بعد بعضی ها را که کنهشونو در می کنم می بینم نه بابا! اصلا هیچی ندارند و خدا صورت و ظاهرشونو هم جوری ساخته که دقیقا ویترین نشون بده چیزی توش هست یا نه و تازه بعدش آه از نهادم بر میاد که الان خدا داره بهم می گه احمق! نمی بینی ویترین را؟! برای توی کور اینجور چیدمش بدونی داخل این دکون، متاع مطلوب تو هست یا نیست آیا...

به ظاهر آدمها نگاه کنید. ظاهر آدمها حرف زیاد داره برای گفتن! پیش قضاوت نکنید چون شاید همیشه درست نباشه اما، رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ ضمیر! گول این قرائتی پدرسوخته رانخورید! این آخوند بود و همه چیز را چواسه می گفت! می گفت دختری که خوشگل نیست قرمه سبزی خوب بلده بپزه عوضش! ولی اینطور نیست! نقد را نذار به نسیه!

حالا نکته اینکه که زیبایی تو چشم هر کسی یک چیز است! اینه که ظلمی به کسی نمی شه. مثلا در حالی که یکی دوست داره یکم گوشت به پر و پای زیدش باشه، یکی دیگه از پاهای استخونی خوشش میاد! می دونید! ستم در بین نیست. شما بگرد تو منو، مال خودتو بیاب! لازم هم نیست منجی بازی در کنی. منجی خودت باش شما.