موسیقی
داشتم فکر می کردم من اگه معلم بودم،
یواش،
یک جوری که نیان بگیرنم،
به بچه ها می گفتم که هیچی را باور نکنند!
نه دین را باور کنند
نه سیاست را
نه تلویزیون را
نه حتی خوب یا بد را، جوری که ننه و باباهاشون می گن
بعد یک عااااااااالمه براشون مثال می زدم که بفهمند دارم راست می گم
عوضش،
توصیه می کردم ریاضی را باور کنند
به شیمی اعتقاد بی چون و چرا داشته باشند
فیزیک، قوانینش آقا و آقا زاده نمی شناسه، می شه بهش اطمینان کرد!
می شه با موسیقی رفت جلو و یقین داشت که همیشه و همه جا نت سفید دو برابر سیاه است!
راستی ها، چرا تو موسیقی حتی، سفید دو برابر سیاه ارزش داره؟!
و هرچه پرچم ها کمتر باشه، ارزشمند تر است!
انگار هرچه کمتر شعار بدی،واق واق کنی، پرچم هوا کنی و شاخ و شونه از خودت در کنی، موقر تری، با ارزش تری، خونه زمانت بزرگتر است و حتی نوازنده چیره دست هم به تو که می رسه باید تانّی کنه! یواش، خونسرد، آرام، متین...
نت های کوچک صدا زیاد دارند اما وقتی برسی به میزانی که نت بزرگ داره، این سکوت است که مستمع می شنوه، و از سکووووووووووووووت،،، چیز می فهمه!
...
دارم فکر می کنم نه که قوانین هیچ علمی را آخوند محترم نذاشت،
اینه که به علم و به قانونهاش می شه ایمان داشت!
نه تقیّه توشه نه امّا!
نه تبصره نه مصلحت نه ضرورت!
بر پدر دروغگوی مردم فریب لعنت باد...