داشتم فکر می کردم شب برم اون لیمو ترشی که مونده را مفصصصصصصل بچلونم رو شامم، طعم پیدا کنه یکم!

نوشته بود، راست یا دروغ نمی دونم، دو نفر تو قم کرونایی شدند. گویا مصرف بالای ویتامین ث طبیعی (پرتغال و لیمو) و زردچوبه توصیه می شه. دیگه فرض کنید که همه از دم مریضند و خلاصه با کسی هم دست ندید و ماچ و فلان نکنید تا ببینیم چی می شه...

طبق معمول یکی هم می گفت دیدند تنور انتخابات گرم نشده، گفتند بگیم کرونا اومد ملت ترسیدند نیومدند بدن وگرنه، ملت عااااااااااااااشششششششق مان!

و خدایی من فکر می کنم کسی که قدم به سمت صندوق بر می داره خونهایی را داره پایمال می کنه که هنوز کف خیابون است! رفتارها اونقدر وقیح شده که هیچ مدلی نمی تونم بفهممش. خونهای سفید در محبس و سرخ در کف خیابان، برای چی؟ ما که این نبود انتخابمون! حتی همون یک رای که داریم.

داشتم فکر می کردم باید یک طرحی داد، دیگه این روزها هر ده و قصبه ای را ببینی یک میدون یا خیابون امام خمینی یا انقلاب داره، یک میدون آزادی. فکر کردم از این پس هرموقع نیاز به حرکتی شد، اونها که موافق اند، برن میدون امام! اونها که مخالفند، برن میدون آزادی!

اینجوری بی اینکه هزینه های عجیب رای گیری و صندوق و ناظر و شمارشگر و الخ پیش بیاد، ملت در امن ترین فرم از هم سوا هم می شن. دیگه اگه مثلا انقلابی ها بیان سمت آزادی که این گووووووسفندهای نفهم را کتک هم بزنند، جز اینها سرشماری می شن! اینه که بهتره نیان! اینها هم همینطور. دیگه بالاخره بعد از یک مدت معلوم می شه بابا کی به کیه خب. هرچند عینهو عبدالله عبدالله بازم می گه ما قبول نداریم آرا را. حرومزاده لجن!