یک عده زیادی از کاسبها، منتظر شب عید بودند،
تصورکنید کسی که اجاره کمرشکن مغازه رو دستشه،
و بازار خواب...
ما اون سال که شریک شدیم تو بازار، یک برف و سرمایی شد که احدی از خونه بیرون نیومد چیزی بخره!
ور شکستیم!
در واقع من ورشکستم، طرف که خورد یک آبم روش
پول من از بین رفت اما.
دینی است که هیچوقت نمیبخشمش...
شراکت...
اونم البته روی خوش ندید، و تا وقتی پول منو نده بی شک نمیبینه...
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۸ ساعت 17:55 توسط آرش
|