آخرین قاچ کیکمو هم آورده ام دانشگاه

موقع پختن تمام زورمو می زنم که پف کنه و کلفت و کلفت تر بشه،

موقع خوردن، دهنمو جر می ده نصفشم می ریزه رو لباسم اگه چاقو ام همراهم نباشه  و بخوام گاز بزنم.

حکایت بعضی هاست. به انواع لوندی کلفتش می کنند که بیشتر جر بخورند!

یکبار موقع کلفت شدنش خیلی حال می کنند، یکبار وقت جر خوردن. منتهی کیک این کیف دومی را نداره.

 

اسکایپمو رو گوشی چک کردم. رو لپ تابم نشد.

اسما را تو آسانسور دیدم. یقه هفت تن کرده بود و اساسی سینه ها را داده بود جلو. سینه نداره طفلک. بی شک یک کلکی زده است. ولی بهرحال قشنگ شده بود سینه اش. صورتش و مغغغغغغزش همون گه که بود.

منشی خانوم وقت آزاد نداره. با اینکه نوشته بودم باید با کسی حرف بزنم که به قوانین دانشکده مطلع است اما فکر کرده بود می خوام بکنمش. مهم نیست. مجبور بشم می رم دفترشون و تو ساعت کاری می پرسم دیگه. چه کنم.

رفتم شهریه ام را بدم بسته بود. نیم ساعت دیگه

زبان می خونم! انگار اومده ایم اینجا زبان بخونم!

فعلهای زیر که به نظرم شبیه همند را باید از هم تمیز بدم، در زمان حال، برای من تو او ما شما ایشان!

trazer

conduzer

fazer

dizer