امروز شال بستم و اومدم!
و کمر و کلیه هام دارند دعام می کنند!
یکم شکمم بزرگ به نظر میاد منتهی، مهم نیست زیاد.
سالها قبل نمایشگاهی بود اصفهان، پل شهرستان. یک غرفه کوچیک هم در اختیار یک خانوم آقا بود که اینها تو خونه حوله نخی بافته بودند و الان آورده بودند برای فروش.
حوله ها کوچیک بود و طی یک ابتکار، هر چهار تاشو به هم دوخته بود تازه شده بود حوله استخری.
من یکی از این استخری ها خریدم و انصافا خیلی عالی بود. سبک و جذب کننده آب. واقعا عالی.
هیچوقت یادم نمی ره آقاهه با چه شور و شعفی این جمله را ناخودآگاه هی تکرار می کرد، با افتخار تمام، که خانومم تو خونه اینها را خودش بافته است! خودش بافته است!
خانومه هم اونجا بود. یادم نمیاد واکنش یا شادمانی چندانی ازش دیده باشم ولی آقاهه به شدّت شاد بود و با افتخار!
بهرحال. از آن روزگار این حوله تو تمام ماموریت ها و سفرها همراه من است چون سبک است و کم جا می گیره و عالی کار می کنه. تو تلگرام یک عکس دارم بسته ام به سرم! همون سفیده!
امروز دیدم اون حوله عزیز می تونه کلیه هامو گرم نگه داره لذا، بستمش به کمرم . قبلا هم کرده بودم این کار را. جاتون تهی بدم ببندید به کمرتون هم. قطعا واسه درد پریود تسکینی است!