یادش بخیر یک همسایه داشتیم قدیمها، زهرا خانوم.

این طفلک خیلی وضع مالی اش خراب بود. در واقع پسرش عرق فروشی می کرد و خرجشون در میومد. بابای پسرش که راننده تریلی بود تصادف کرد و رحمت خدا رفت و تازه ما فهمیدیم اینها ازدواج سفید داشتند ادامه می دادند تو یک خونه. یعنی میخوام بگم از ارث هم محروم شد خلاصه. خیلی وضع داغون.

تازه بعد از همه این ماجراها یکبار شنیدم که می ره خرید گوشی اش را می دزدند یا گم می کنه. ییهو هم گوشی چهاربرابر شد و خلاصه این مونده بود که دیییییییییگه گوشی هم نمی تونه داشته باشه حتی!

طفلک

الان دیدم یکی دیگه هم نوشته گوشی اش خاکشیر شد، یادم افتاد به زهرا خانوم!

عیب نداره. فدای سرتون گوشی هاتون!

والله! دیگه کم کم گوشی به چه کارمون میاد؟!