دیروز غروب تا داشتم قدم می زدم سمت مترو که برم کلاس،
یک بابایی از م سبقت گرد
یک آقایی جوان و تنومند که گوشی به گوشش تپونده بود و کوله ای سنگین را خودش حمل می کرد،
وقتی گذشت، یک بطری آب یک و نیم لیتری تو جیب کنار کوله توجهمو جلب کرد.
نمی دونم چرا حس کردم این ایرانی است.
مشخصه ها به ایرانی ها می خورد. هدفونی که به گوش تپونده، فراغتی که وانمود می کنه از محیط و از آدمهای اطراف داره و اون تقلید غلیظی که در حمل همیشگی بطری آب با خودش کرده است...
نمی دونم . بهرحال رفت.
به سرویس اول مترو نرسیدیم هیچکدوم و من کارتمو شارژ کردم و منتظر بعدی بودیم که چشمم به صفحه موبایلش افتاد!
فارسی بود صفحه. تند و تند چیزهایی را رد می کرد و لابد به بعضی هاش هم توجه می کرد...
چقدر ما پیداییم!!!
ضایع هویدا !
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۸ ساعت 15:36 توسط آرش
|