ظهر، اسما را تو آسانسور دیدم
دم اسانسور
خواستم یادش بندازم که عصر امتحان داریم
یادم اومد که گفت همکارها مقدم اند،
منم حق تقدم را رعایت کردم و هیچی نگفتم و اسما جون سر امتحان، جاش تهی بود!
به تخخخخخمم.
وقتی شعور نداره، بذار اقلا بره التماس کنه.
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند ۱۳۹۸ ساعت 2:50 توسط آرش
|