آش
یک مصاحبه ای دیدم از بزرگ بختیاری، بعد از دو ماه که از چهلم بچه اش گذشت تازه تونسته خودشو پیدا کنه و حرف بزنه.
به صراحت می گفت شما از یزید بدترید! و دلیل می آورد که یزید اجازه داد برای کشته شده های کربلا چهلم گرفتند و حرفشونو زدند اما شما نذاشتید برای پسرم چهلم بگیرم!
من بعنوان یکی که همه چیز را استدلالی نگاه کرده است، نمی تونم اشکالی بگیرم به ادله اش
بعد، حرفهاشون که گوش می کردم از ستمی که بهش شده، از شلیک به جمجمه بچه اش تا لشکرکشی به خونه اش برای بردن چهاپنج تا آدم بی سلاح، اونم یک نصفه شب، تا اتهاماتی که مثلا چرا فلان کس شعورش رسید به تو زنگ زد برای تسلیت(!)، اینکه چرا حرف زدی(!)... اینکه علی قول این بابا به محل سکونت مادر پیرش هم حتی رفته اند و سقف رو سرش خراب کرده اند...
یک بخشهایی را راستش حتی نمی تونستم باور کنم با اینکه طرف حی و حاضر داشت توضیح می داد و دلیلی برای دروغ بودن حرفهاش ندارم!
داشتم فکر می کردم به چه نفرتی باید یک نفر را برسونی که با اینکه می دونه تو چنگال قدرت گرفتار است اما با این صراحت حرف بزنه و دشمنش را نیست و نابود بخواد و وعده جشن در میدان آزادی تهران را بده!
واقعا نیروهای اطلاعاتی و امینه چی های یک حکومت اینقدر بی سلیقه و بی شعور باید باشند که اینجور دشمن تراشی کنند؟! امیدی به بقا و به خیر همچین سلسله ای هست؟!
نیست...
بی گمان نیست...