یک مدتی است، حسب  اتفاقات، سوا سوا، دارم به رفقا می گم که ای الاغ،

حذر از عشق علی رغم همه خوش دلیهاش!

می دونید چی می گم؟

شب شراب نیرزد به بامداد خمار! ول کنید!

هیچ ابلهی حتی، افسار به گردن خودش نمی زنه و سر افسار را ببنده به دم یک یابو علفی! 

ول کنید!

عاشقی، تباه می کنه زندگی را، 

ایام را،

فرصتها و لذّت ها را.

از موهومات حرف نمی زنم. شما الان که تنهایی اگه هر کجای عالم باشی هوس کنی یک قهوه بخری، یک چلو کباب بزنی، یک سکس بکنی، یک ساعت بشینی، با یکی گپ بزنی، هر شکری بخوای بخوری، برای خودت یک چیزی بخری، هر کاری، هرکاری بخوای بکنی، الان خودتی! یا می کنی یا نمی کنی و اگه بکنی حالشو می بری ان شا الله و اگه نبری علتهایی داره، شما بگو هزار و سه دلیل منتهی،

حالا فرض کن که عاشقی و سر چهارراه شکّر شکن تشنته!

باور کن یک بستنی هزار تومنی نمی تونی بخوری! نه که نداری! با خودت می گی آخییییییییی! من تیر بخورم که عزیزم الانه نیستش اونم بلیسه!

می خوای بشینی، یک مامور میخ می ذاره زیرت که آخی! من چطور بشینم که عزیزم الان خونه تنهاست، منتظر منه!

می خوای بخوابی،

می خوای بمیری،

می خوای هر گهی بخوری می بینی یکی نیست! باور کنید می بینی یکی نیست و نمی شه و نمی کنی!

من سالها با خواهرم زندگی کردم می دونم چی می گم! وقتی بود یک کاسه آش بی مقدار که سر راه صبح به صبح می خریدم، به دلم دیگه نمی نشست! حالا اون خوابیده بود، همه چیز هم توی خونه بود، ولی نمی شد که من بخورم و اون نخوره! نمی شد بردارم برای اونم ببرم، نمی شد که خودمم نخورم! یک فضاحتی بود زندگی، آدم عقّش می گرفت از خودش!

این کار را نکنید! عاشقی واسه ماها نیست! ماها جنبه نداریم! یا خودمون یا طرفو می کنیم تو قفس زجر می کشیم! اسیری کشید...

طرف کرونا داره، عنقریبه که بمیره، بهش می گم چه خبر می  دونید جوابش چیه؟

فلانی جواب نداد!

بلاکم!

عکس فلانشو باز گذاشت (منظور یک عکس خاطره انگیز رو پروفایلش است ها)

نمیدونم شعری که فلان وقت بعد از فلان کردن من می خوند را رو دیوارش نوشت!

ای بمیری!!

کرونا بگیری!

مرده شور خودت و عشقتو برد!

به قرآن مجید!

 

با خود خرت هستماااااا ! اسم نمی برم که لو نری! کرونا هم داری از بس هر روز تو کوچه ای!