پنجره ها در ایّام قرنطینه...

پشت یکی، یک آقا داره با یک چیزی برس مانند، روی یک میزی را انگار تمیز می کنه،

پشت یکی دیگه، یک گربه لم داده و از آفتاب لذّت می بره

پشت اون یکی، یک خانومه است که با وسواس داره از خودش سلفی می گیره و انگار که خوب نمی شه، هی تکرار می کنه...

تراس زیرتر، یک آقا خم شده نرده ها را گرفته و داره زور می زنه!

بقیه اما، انگار خالی از سکنه...