با وجودی که امروز خیلی خیلی کم پیش رفت درسم اما، حس می کنم یکی از چیزهایی که برام درشت بود را بالاخره تونستم اقلا ترک بندازم و می دونم که می تونم به دانستنش، جزو علمی که دارم، تقریبا یقین حاصل کنم.

ما دبیرستان که بودیم هر کتاب را بارها و بارا و بارها می خوندیم. فرق نمی کرد چی باشه. دینی یا عربی، ریاضی یا زبان. بخاطر همینم الان در حد همون کتابها، ولو بعد از سالها، چیز می دونم.

بعدها دانشگاه هجوم کتابها پیش اومد و فرصت کم که فقط بتونی امتحان بدی و پاس کنی و بری بالاتر. تکرار، اونقدر که باید رخ نداد. حداقلش این که بجای یکسال یک ترم فقط هر موضوع را باید می خوندی و این شد که علم دبیرستان نهادینه تره تو وجود من لااقل، تا دانشگاه.

کتابها را، هر یک بار که بیشتر بخونی، یک چیز نو کشف می کنی. این از کشفیات خودمه که انگار هر کتاب سر و پاداری هم عین قران که می گن هفت بطن داشته و هر بطن اون هفتاد بطن،

هر کتابی هم، برای مرور هر بار شما، یک چیزی داره! بی گمان!!

بخونید. ما اگه به این روزگاریم، چون کتاب نخوندیم!

بخونید!

از احمد کسروی بخونید اگه خط سیر مطالعاتی ندارید!

فقط بخونید!