این عمّه ما هدایت که نشده هیچی،
حوصله اش هم سر رفته، زارت و زارت با ما چت می کنه!
عمّه جون، من گبر و تو اسلاما ! چه کارمون به کار هم؟!
تازه بحث که بالا می گیره می گه من برم نماز بخونم!
دعا کنید از جهلش در بیاد طفلک.
بعد از اینهمه که با هم بحث کرده ایم تااااااازه فهمیده که من از آخوند کاروانشون موحد ترم! منتهی،
اثر تلقین، عین جا پای سگ می مونه بر پهن تر!
خشک که بشه دیگه نمی شه درستش کنی!
وگرنه مگه نمی بینه چه به روز ملت اومده از دین؟
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 20:58 توسط آرش
|