چند روز پیشترها، آبجی خانوم پیام داده که بفرما سالاد!
بعد پشت بندش می گه هرچی فکر می کنم می بینم تو خیلی روی من تاثیر داشته ای،
(من داشتم دلمو صابون می زدم که الان مورد تقدیر و تشکر قرار بگیرم بعد از این اعتراف که ادامه داد)
و اغلب هم به جهت منفی!
خنده ام گرفت! نوشتم اول بذار بخندم به منفی بودنش بعد توضیح بده چرا!
خیلی خندیدم، دیدم نوشته نمی دونم ژانویه که اینجا بودی سالاد را با غذا نمی خوردی و من از اون موقع عین تو شده ام فاصله می اندازم بین سالاد و غذا !
گفتم خعلی خب. ننداز :))
حالا براش استدلال کرده بودم که آنزیمی که واسه هضم کلم ترشح می شه با اونی که برای گوشت ترشح می شه قاعدتا فرق داره و بهتره معده را گوز پیچ نکنه آدم چون قطعا آنزیم گوشت، کلم را نابود می کنه و آنزیم کلم بر گوشت اثر نمی کنه.
نمی دونم. به عقل من اینجور رسید. البته شنیده بودم و استدلال را پسندیده بودما. از خودم اختراع نکردم.
بهرحال.
امروز، یکم گپ زدیم، یادش اومد که اسه سال قبل که پاش خورد به پایه میز و انگشت کوچکش نمی دونم چی شد، من و این یکی آبجی بهش خندیده ایم، عوض اینکه بگیم برو دکتر!
:))
بازم کلی خندیدم، بعد براش نوشتم برو این آهنگ را دانلود بفرما:
NEVER GOOGLE SYMPTOMS
گفت که قبلا شنیده است.
یکم گذشت،
الان دارم فکر می کنم با اونهمه پولی که ازش قرض گرفته ام برای تحصیلات عالیه ام، اگه ور هم بودیم تو این دوران تمرگینه، قطعا می کشت منو! چون دیگه الان حسب گردش روزگار میمون، اون صاحب خونه است و من مهمون و طفیلی ام!
براش نوشتم،
ببینم چی جواب داده است!
ایران که برم، اگه برم، وصیت نامه ام را محضری می کنم حتما. باید اموالمو بذارم پای بدهی هایی که بالا آورده ام...