عمه، طفلک، پیام می ده مدام...

می گه کاش یک هنری داشتم فقط کارمون شده شستن و پختن و خوردن!

بماند که چی گفتیم بعدش،

داشتم فکر می کردم که خب عمه جان، در سراسر زندگی پر بارت، مگه جز این کاری دیگه می کردی برادر؟

جوون که بودی زایمان و مسائل قبلش هم بود جزو دستور کار. اونم بالاخره چند سال بود. منتهی،

زندگی روتین همه ما همینه! ما فقط فکر می کردیم کار می کنیم! من خودم روزی چهار مرتبه مسیر خونه تا دانشگاه را می رفتم و برمی گشتم اما آیا واقعا کار می کردم؟ 

اگر کار، حاصلضرب جرم در تغییر مکان باشه، آنطور که در فیزیک آمده، بله. کار اندکی همه ما می کردیم اما، لب کلام، واقعا مشغله های همه مون همین بود! خوردن و خفتن و گشنی کردن! یک کتابخونه ها و کتابفروشی هایی هم بود که سال به سال پا توش نمی ذاشتیم مگه اون سالی که کنکور داشتیم! یا سال بعد که رد شده بودیم تابیایم شوهر کنیم!

دیگه چی؟

کرونا ما را از کدوم کارمون باز داشت؟!

ما به بطالت بودیم! حقمونه الان آرزو کنیم کاش کتابخونه عمومی باز بود اقلا!!!